در باب زيباييشناسي حركات معلولين ذهني- حركتي!
ديروز بهطور نطلبيده!! به تماشاي تئاتري با نام«گاهي بخند دراكولا» به كارگرداني بابك دقيقي از مجموعه كارهاي اين دورهي كارگاه نمايش رفته بوديم. (در اصل ميخواستيم بريم اجراي «خواهش ميكنم» به كارگرداني رضا مولايي، ولي گويا درمورد برنامه اشتباه كرده بوديم!)
متأسفانه كار، خيلي خيلي بد بود و به مجموعهي كارايي كه مجبور شديم وسطش بلند شيم و بريم اضافه شد. شرمندهي بازيگراي كار هم شديم كه تو اون سالن كوچيك، با وجود تلاشي كه براي سروصدا راه نينداختن كردم، آخرش گند زدم ... همينجا از همشون عذر ميخوام. البته از حق نگذريم توي اون كار دو تا از بازيگرا تواناييهاي بدني فوقالعادهاي داشتند. يكي كسي كه نقش بچه رو بازي ميكرد كه ظاهراً استخونمستخون تو كارش نبود (بهنظرم اسمش آرمين قطبي بود.) و يكي هم نادر فلاح كه نقش دراكولا رو بازي ميكرد و سروصداهاي غريب و درخشاني هم باحنجرهاش ايجاد ميكرد. اما كارگرداني كار به نظر من نتونسته بود به ايدههاي گروه انسجام بده و كليت كار (حداقل تا اونجاييش كه ما ديديم) بهقول مينا در حد كار پيشدبستاني از آب دراومده بود.

حالا از اينا بگذريم. بهجز اون دو تا بازيگري كه گفتم، بقيهي بازيگراي كار، حركاتشون بهنظر من كاملاً الگوبرداريشده از روي حركات معلولين ذهني- حركتي بود! اين قضيه منو دوباره يادِ فيلم «ميم مثل مادر» انداخت و همونقدر كه از تصاوير فراوان معلولين توي اون فيلم بدم اومده بود، بهطور مجزا، از حركات اين بازيگرا هم منزجر شدم. قبلاً به اين فكر كرده بودم كه آخه چرا آقاي ملاقليپور اين اندازه از اين تصاوير استفاده كرده؟ (تحريك احساسات مردم؟ نشون دادن مشكلات اين معلولين و مطرح كردن آنها در جامعه؟ ...)
اما حالا به اين فكر كردم كه من چرا بايد منزجر بشم؟ سؤالي كه خيلي بزرگتر و مهمتر از قبليه! آيا ديدن نقص در ديگري، بهخوديِ خود منزجركننده و ناراحت كننده است؟ نقص چيه؟ ناقص نسبت به كي؟ نسبت به خودِ من؟ نسبت به چيزي كه تو عرف نرمال ناميده ميشه؟ نسبت به يك كامل مثالي؟؟ كامل مثالي كه در دسترس نيست. اما اون چيزي كه با من يا با نرمال عرفي متفاوته آيا بايد اسم ناقص روش بگذارم؟! عجب خودمحوري جالبي! (آخه پذيرفتن و نپذيرفتن نرمال عرفي هم حتي بستگي زيادي به دوري و نزديكيِ خود، از نرمالِ عرفي داره به نظرِ من.) كاش يادمون داده بودند كه كسي رو (از هر لحاظ)ناقص ندونيم. مردم متفاوتند. سيستم عصبي-حركتي اونا به شكل متفاوتي از ما عمل ميكنه. همين. حالا اگه همهي مردم مثل معلولا حركت ميكردند و عدهي معدودي مثل كسايي كه امروز نرمال ميدونيم، اونوقت به كي ميگفتيم ناقص؟ معلومه! به نرمالا!
شايد با يه نگاه علمي (نپرسين كدوم علم كه خودمم نميدونم) بشه گفت، تفاوت و فاصلهي زياد با نرمال عرفي (تو هر زمينهاي) نبايد اسم نقص و كمبود به خودش بگيره. فقط شخص رو بهجاي دستهبندي در گروه اكثريت (بهجاي نرمالان عرفي هم بهتره اسم اكثريت روش بذاريم) تو يه گروه اقليت قرار ميده. بحث اقليتها و حقوق اونها و ... هم كه تو دنياي پستمدرن حسابي داغه. اما توجه كنيد به اين كه يه دورهاي چپ دستها رو هم ناقص ميدونستن و نه يك «گروه اقليت».
از روي خوشدلي، از بچگي يادمون دادهاند كه وقتي آدم معلولي ميبينيم، از متفاوت بودن آنها تعجب نكنيم و زيادي هم نگاهشون نكنيم (حتي به اندازهي يه آدم معمولي كه ميبينيم هم نگاهش نكنيم). اگه نگاشون ميكرديم، با تعجب نگاهشون ميكرديم، بعد اون تعجب برامون عادي ميشد و ميگفتيم متفاوتند. بعد فكر كنيم كه حالا در مورد اين متفاوتا چي كار ميتونيم بكنيم تو جامعه؟ حق نداريم تعجب كنيم، چون اگه ما تعجب كنيم، داريم نقصشونو به رُخشون ميكشيم و زجرشون ميديم كه اين كار بديه و بايد دلمون بسوزه براشون و اين كارو نكنيم. بايد ازشون دوري كنيم. ولي همين دوري آزارندهتر نيست براشون؟ براي دركشون بايد تفاوتشون رو ببينيم. بدون احساساساتيگري ...
نميخواستم از اين چيزا حرف بزنم، ولي شايد تابوي تربيتيِ «به آدمِ معلول زُل نزن.» باعث شده كه از تصاوير اون فيلم يا از حركات اون بازيگرا منزجر بشم!!!!! حالا اين تصوير رو براي اين نوشته انتخاب كردم تا با خيالِ راحت بهش زُل بزنم!! (هرچند که شون پن اونقدر دوستداشتنیه که فکر نکنم عکسش به دردی تابوشکنی بخوره!) کلی دنبال عکسهایی از «میم مثل مادر» گشتم، ولی نیافتم!
